از
قتلِ هزارۀ بیگناه
تا
جرحِ افغانِ گناهکار
اشاره و پیشدرآمد:
تعدادی از آگاهان تاریخ معاصر هزاره و از جمله مرحوم عبدالحسین مقصودی در کتاب «هزارهجات سرزمین محرومان» یک واقعۀ مشهور و عجیب را از گذشتههای نزدیک این دیار محرومان به شرح ذیل روایت کردهاند:
راه دشوار و ناهموار هزارهشناسي
(گذري و نظري بر كتاب هزارههاي افغانستان)
پيش درآمد:
كتاب حاضر در اصل رسالهي دكتراي مؤلف در رشتهي مردمشناسي بوده است كه براي دانشگاه معروف آكسفورد (انگلستان) در سال 1991م. به زبان انگليسي تدوين گرديده و گويا عنوان نخست و پيشين آن چنين بوده است:«مطالعاتي در باب تاريخ، فرهنگ، اقتصاد و سياست هزارههاي افغانستان». (1)
در پشت جلد ترجمهي موجود، متن كوتاهي در توصيف اثر از قول انتشارات كورزون (ناشر متن انگليسي كتاب) درج گرديده كه نشان ميدهد متن انگليسي رساله قبلاً درانگلستان به نشر رسيده است. با اينحال هيچ اشاره و نشانهاي از سوي مؤلف يا مترجم ارائه نگرديده كه آيا آنچه كه فعلاً در كسوت و به صفت كتاب راهي بازار شده، بدون كم و كاست، عين همان رسالهي دانشگاهي است؛ يا اينكه همراه با تغييرات، اصلاحات و كم و زيادكردنها به صورت فعلي درآمده است. همچنين در مورد چاپ و نشر متن انگليسي هيچ توضيحي (مانند تاريخ و محل نشر، ناشر، تيراژ و امثال آن) جز آنچه گفته شد به چشم نميآيد.
نويسنده اين كتاب، متولد سال 1336هـ در كابل و از سادات هزاره است. اندكي تحصيلات حوزوي، پيشينهي فعاليت چشمگير فرهنگي ـ ادبي (همراه با اثري به نام شعر سرخ) و درجهي دكتراي مردمشناسي را در كارنامهي خود دارد. وي در نيمهي دوم دههي پنجاه خورشيدي از فعالان سياسي ـ انقلابي بوده و در يك مجموعهاي روشنفكري و سياسي به نام "كانون مهاجر" فعاليت داشته است و اينك سمت مشاورت وزارت تحصيلات عالي افغانستان را به عهده دارد.
بقیه در سایت آرمان: www.armans.info
هذیانگویی سایت خوابناک!
از جنایتهای افاغنه در ایران تا پررویی رسانههای افغانی!
برخی سیاستها منفعلانه وزارت خارجه در برخورد با همسايگان
و عدم برقراري رابطه ديپلماتيك قدرتمند با آنها، سبب شده تا
كشور ضعيف و تازه به دوران رسيدهاي چون افغانستان نيز به
جوسازي رسانهايعليهايرانرويآورد.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، در همين زمينه عليرغم تحمل و
مهماننوازي كه ايرانيها در چند دهه گذشته نسبت به افاغنه
مقيم ايران از خود نشان دادهاند و در مقابل بعضا اعمال بسيار
خبيثانه و مجرمانهاي برخي از اين مهمانان ناخوانده از خود نشان
دادهاند، از چندي پيش به اين سو، چند رسانه نيمه دولتي و
حكومتي افغان اقدام به پخش برنامههايي عليه ايران كرده و در
آن دولت جمهوري اسلامي را به آزار و اذيت افغانه مقيم ايران و
حتي كشتن آنها متهم كرده است.
از جمله اين برنامهها، مصاحبه هايي بود كه در تلويزيون «امروز»
وابسته به نماينده كابل در مجلس افغانستان پخش شده و در آن
دو روزنامهنگار افغان در سخناني بيپايه، مدعي شدند كه
حكومت ايران در تيرماه 87 پنج هزار افغاني را زنده به گور كرده
است! و جزئيات اين ادعا نيز در كتابي نوشته و منتشر ميشود.
بنا بر اين گزارش، جرياني ديگر نيز با وقاحت تمام، تحميل خود به
مردم و جامعه ايران را اقامت تلقي كرده و طي سلسله
برنامههاي بسيار مدعي شدهاند كه در اسلام كسي كه پنج
سال در كشوري اقامت! داشته باشد تابعيت آن كشور را دريافت
ميكند، ولي با گذشت سي سال هنوز ايران به افغانيهاي
مهاجر(مهاجم)تابعيتندادهاست.
اين در حالي است كه به نسبت برخي كشورها مانند پاكستان،
مردم و حكومت ايران برخورد بسيار صميمانه و انسان دوستانهاي
با اين مهمانان ناخوانده داشته و علي رغم مشكلات بسيار آنان
را تحمل كردهاست.
گفتني است، تنها مراجعه ساده و سطحي به صفحه حوادث
روزنامههاي كشور نشان از فجايع اخلاقي و جنايي تأسفباري كه
توسط اين مهمانان ناخوانده بر سر دختران و پسران ايراني آمده
داده و گواه خوبي بر تحمل ستودني جكومت و ملت ايران است.
به گونهاي كه تجاوز به دختر بچهها و پسران خردسال، كشتن
سبعانه صاحبكاران پير و جوان و دزدي و سرقت به يكي از
عاديترين اخبار در زمينه جنايتهايبرخيافاغنهدرايرانتبديل
شدهاست.
از سوي ديگر بلاي خانمانسوز ترياك و مواد مخدر كه بنا بر گزارش
نهادهاي رسمي 75 درصد ترياك جهان در افغانستان توليد
ميشود، يكي از گذرگاههاي اصلي عبور آن مرزهاي مخفي و
صعبالعبور ايران است كه روزانه و ماهانه چندين كشته و زخمي
بر دستان ماموران جان بر كف ايراني ميگذارد.
و نكته جالب اينكه بسياري از مقامات ارشد افغان، خود از دلالان
بزرگ و مطرح مواد مخدر در منطقه هستند و اين روزها عقدههاي
فروخورده از مسائل ديگر را با بهانه قرار دادن افاغنه مقيم ايران
در رسانههاي خود مبدل به آتش كرده و به سمت ايران نشانه
رفتهاند.
ناگفته پيداست كه در حال حاضر از ميان 1200000 هزار افغاني
قانوني مقيم در ايران و 1500000 افغاني غير قانوني مقيم ايران
بسياري نيز بي خطر و حتي از رويه و زندگي خوب و مسلامت
آميزي برخوردار بوده اند اما چنين برخورد ها و هجوم رسانه اي
افغان ها به ايران، موجب آن مي شود تا بر برشمردن لكه هاي
سياه چنين مجاورتي بر ادامه اين قبيل پررويي ها پايان داده
شود.
اين هم آدرس نبشته در سايت خوابناك از برادر بسيجي محسن
رضايي: http://www.tabnak.ir/pages/?cid=25023
بيگناهي كم گناهي نيست !
صاحب اين قلم - كه از طرفي متصف به صفت آوارگي و بيوطنيست و از جانب ديگر متهم و بلكه مجرم به جرم سنگين افغاني بودن - در دههي هفتاد خورشيدي، در يك تعطيلات تابستاني، هواي كار كردن به سرم زد. عازم پايتخت (تهران) گشتم و در فضاي سبز شهرداري تهران مشغول به كار شدم. سرپرست يا سركارگر ما پيرمردي بود بنام "عرب" كه در تأخير پرداخت حقوق كارگران از اشهر مشاهير شهر به شمار ميآمد. چند باري دستمزدم را مطالبه كردم كه طبق معمول و انتظار، پاسخ منفي بود و موكول به بعد. روزي با عصبانيت به او گفتم: اگر دستمزدم را ندهي از تو شكايت ميكنم. او برگشت و گفت: اگر بار ديگر اين سخن را از تو بشنوم، تو و همۀ همآتاقيهايت را به زندان مياندازم. من گفتم: چطور و به چه جرمي؟ گفت: فردا ميروم به پاسگاه محل شكايت ميكنم كه اين چند نفر افغاني، شب گذشته خانهام را سرقت كردهاند. من در پاسخ گفتم: پاسگاه و دادگاه از تو شاهد و مدرك مطالبه ميكنند و تو براي اثبات دزد بودن ما چه مدركي داري؟ او با ريشخند معناداري پاسخ داد: همين كه به پليس بگويم طرف يا متهم "افغاني" هست، ديگر هيچ شاهد و مدركي لازم نيست!
یک حادثه و دو حاشیه
حادثه: ساعت یک بامداد پنجشنبه 31 مرداد (اسد) سال جاری 1387 بر اثر واژگون
شدن یک دستگاه کامیون حامل 113 افغانی جویای کار که به صورت قاچاقی وارد
ایران میشدند، سی نفر از آنان در دم جان باختند و حدود 80 نفر دیگر که برخی از
آنها جراحات سختی داشتند، به بیمارستان منتقل شدند. یک یا دو نفر نیز بر اثر
شدّت جراحت، در راه جان باختند. محل وقوع حادثه، جادۀ شیرازـ ارسنجان در استان
فارس (جنوب ایران) بوده است. آن 113 نفر توسط قاچاقچیان انسان در داخل یک
کامیون و زیر بارها، جاسازی و به مدت چهار شبانروز از مرز شرقی ایران تا جنوب این
کشور، در راه بودند.
بد نیست شما هم بخوانید!
(1)
پیشگوییهای سردار!
داکتر حسن شرق یکی از معاونان و دستیاران نزدیک سردار داوود در گفتگو با آصف معروف خبرنگار بیبیسی، سه خاطره را از دوران زمامداری سردار مذکور بهگونهای نقل میکند که گویا او هم کودتای ثور و هم نحوه قتل خود و خاندانش را پیشبینی میکرد. این هم تکهی از خاطرات آقای شرق که به خواندنش میارزد:
"از مرحوم داوود من سه نکته را همیشه به یاد دارم: اول این که در زمان ریاست جمهوری او روزی در اجلاس کابینه دکتر نوین، وزیر اطلاعات و فرهنگ از جلسه بیرون رفت و بعد برگشت. رئیس جمهور گفت چه خبر است؟ او گفت در بنگلادیش کودتا شده و کودتاچیان همه اعضای خانواده رئیس جمهور مجیب الرحمن را تیر باران کرده اند.
هر یک از وزرا تبصره ای کردند. مرحوم داوود خان گفت: "مرگ برای یک سیاستمدار همین گونه خوب است. من از خداوند همین را می خواهم که اگر اتفاق می افتد همه خانواده با هم کشته شوند."
"به یاد داریم که در کودتای هفت ثور در همان دفتر، در ارگ، او و اعضای خانواده اش به دست جنایتکاری تیرباران شد."
"دوم زمانی که من برای ماموریت سفارت به جاپان (ژاپن) می رفتم به من گفت: خوب است خودت در خارج باشی. حد اقل از جمع رفقای ما یک تن هم اگر زنده باشد و روزی به مردم افغانستان بگوید که داود آنها را چه قدر دوست داشت کافی است."
"سوم زمانی که در جاپان بودم یک هفته پیش از کودتای هفت ثور به من تلفن کرد و گفت به نظرم تو هم بسیار زود به افغانستان خواهی آمد. یک هفته پس از آن کودتا شد و رژیم خلق مرا به کابل فراخواند."
عنوان مصاحبه: کرباسپوش برهنهپا. مصاحبه کننده: آصف معروف. نقل از: سایت بیبیسی.
(2)
توله های گرگ سرخ
یک همزبان و هممذهب ایرانی در سایت شخصی خود بنام "نژادگان" نوشتۀ مختصری را در معرفی هزارهها به نقل از "آریانا نتورک" نقل کرده است. عنوانی که این فاشیستِ جاهل برای نبشته مذکور انتخاب کرده " تولههای گرگ سرخ" است. وی در مقدمهای که برای متن یادشده نوشته، هزارهها را اینگونه معرفی کرده است:
یکی از قومیت های آریانای خاکستر شده ـ افغانستان ـ هزاره ها هستند. این موجودات پس مانده درنده خویی های چنگیزخان اند و در کنار انیرانیان [ایرانیان] ترک و تازی، ترکشهایی هستند که از ناوک اندازی های گذشته در جای جای پیکر شیر ایران جایگه خوش کرده اند. نوشتار زیر که به صورت خلاصه از تارنمای افغان نت ورک بازگردان شده، اطلاعاتی از این جانوران بدست می دهد.
شگـفـتیهـای سرزمیـن مـن
(1)
زرد رویـانِ صائـب نظـر!
یکی از بدایع و شگفتیهای سرزمین من اینست که سیر حوادث و گردش وقایع آن برای هیچیک از ابناء بشر قابل پیشبینی و ردیابی نیست. و اساساً در ترازوی عقل، حدس و گمان نمیگنجد. هر آنچه را که صاحب بصران و صائب نظران پیشبینی و پیشگویی کنند، درست عکس و متضاد آن اتفاق میافتد و صاحب نظر بیچاره را، رنگ زرد و خجل میسازد.
بــی ادبـی هــای ادبــی
(1)
بهلولِ هزاره سوم !
استاد فرزانه و فرهیخته جناب داکتر سید طیب جواد از روشنفکران صائب نظر و صاحب بصر مقیم بهشت شدّاد (ایالات متحده) در شرح و جرح مبسوط از «جمع پریشان» افغانهای ساکن امریکا و سیاست بافیهای آنان در یک پارتی شبانه، چنین مینویسد: « دریک محفل [ دیگر ] همین مرد دانشمند گفت که اگر فضیلت تمام رهبران افغانستانِ پنچ هزار سال اخیر را در یک پلۀ ترازو بگذارند و فضایل شورای رهبری طالبان را در پلۀ دیگر، پلۀ رهبریت طالبان کرام سنگینتر خواهد بود. بعد نگاهی به من (طیب جواد) کرد که گویا چون دُم ندارم باید سری از روی تأیید تکان دهم. عرض کردم که شما با این سابقه و تجربه یقیناً دروغ نمی گویید و آن پله سنگینتر خواهد بود، اما من مطمئنم ترازو یک خرابی و نقص بزرگ تخنیکی دارد ...» (درّ دری، ش9و10)
بـــی ادبــی هــای ادبــی
(2)
شاعر يک چشم ميهن !
جناب داکتر سید عسکر موسوی محقق و نویسندۀ مقیم لندن، در مصاحبۀ بلند و فاضلانه با جریدۀ بی قواره گلبانگ ـ که آب دادن فیل در قاشق را ماند ـ اندر باب عِده و عُده شاعران و نویسندگانِ مهاجر مقیم ایران چنین اظهار لحیه و نظر نموده اند: «ما وقتی میبینیم که در صد سال اخیر افغانستان یک خلیلی آمده بیرون و ما هم میگوییم که اگر شاعر در افغانستان است، اوست و حتی همسنگش در ایران کمتر دیده میشود، بعد مثلاً میگوییم دیگر که هست؟ میگوییم شهید بلخی است، مثلاً قاری زاده است. در صد سال به زحمت میتوانید به شمار انگشتان دست دوم تان برسید؛ ولی در فاصله کمتر از بیست ...